|
در سطور گذشته دانستيد كه عارف داراى
دو قوّه ى
علميّه و عمليّه
است ،
و از
واجبات و نوافل
چيزى از او فوت نشده و از
تمام محرّمات الهيّه با كمال ذوق و شوق
پرهيز دارد .
وجود مقدّس امام عارفان ،
شمع قلب عاشقان ،
چراغ راه بينايان ،
حضرت مولى الموحّدين ، اميرالمؤمنين (عليه
السلام) از اوصاف تفصيلى آن پاكان زير عنوان صفات متّقين ، به نقل عالم بزرگ
سيّد رضى در كتاب با عظمت نهج البلاغه كه مادون كلام خالق و مافوق
كلام مخلوق است خبر مى دهد .
عارف بزرگ ،
بلبل گلزار معنى مرحوم الهى قمشه اى
تمام خطبه متّقين را با آن حال ملكوتى كه داشت ،
به نظم آورده است . براى اينكه خوانندگان عزيز از مفاهيم آسمانى آن خطبه ،
لذّت بيشترى ببرند ، تا جايى كه لازم
افتد آن اشعار عرفانى را هم همراه با بعضى از جملات خطبه زينت بخش
اين صفحات مى كنيم .
رُوِيَ أنَّ صاحِباً لأميرالْمُؤمِنينَ (عليه
السلام) يُقالُ لَهُ :
هَمّامٌ كانَ رَجُلاً عابِد ،
فَقالَ لَهُ :
يا أميرَالْمُؤْمِنينَ صِفْ لِيَ
الْمُتَّقينَ حَتّى كَأنّي أنْظُرُ إِلَيْهِمْ .
روايت شده يكى از عاشقان امير مؤمنان (عليه
السلام) به نام « همّام »
كه مردى عابد بود ،
از آن حضرت تقاضا كرد : مرا از اوصاف و ويژگى هاى
اهل تقوا آن چنان آگاه ساز كه گويى آنان را مشاهده مى كنم .
فَتَثاقَلَ (عليه
السلام) عَنْ جَوابِهِ ثُمَّ قالَ (عليه
السلام) :
يا هَمّام اتَّقِ اللهَ وَأَحْسِنْ
( إنَّ اللهَ مَعَ الَّذينَ
اتَّقَوْا وَالَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ ) .
فَلَمْ يَقْنَعْ هَمّامُ بِهذا
القَوْلِ حَتّى عَزَمَ عَلَيْهِ فَحَمِدَ اللهَ وَأثْنى عَلَيْهِ وَصَلّى عَلَى
النَّبِيِّ (صلى
الله عليه وآله) ثُمَّ قال :
أمّا بَعْدُ فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ
وَتَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طاعَتِهِمْ أَمِناً
مَعْصِيَتِهِمْ لاَِنَّهُ لاَِتَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصاهُ وَلا تَنْفَعُهُ
طاعَةُ مَنْ أطاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعايِشَهُمْ وَوَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيا
مَواضِعَهُمْ .
على (عليه
السلام) در پاسخ او درنگ نمود آنگاه به طور اجمال فرمود :
اى همّام !
اهل تقوا و نيكوكارى
باش كه در ( قرآن
آمده ) :
( إنَّ
اللهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَالَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ ) .
همّام به شنيدن اين آيه قانع نشد ،
و در
محضر مولا اصرار ورزيد به طورى كه حضرت را سوگند داد .
پس حضرت خداى را سپاس گفت و بر
رسول و آلش
صلوات فرستاد ،
آنگاه سخن آغاز كرده و فرمود :
« هنگامى
كه خداى بزرگ جهان را بيافريد ،
از طاعت و عبادت
خلق بى نياز ،
و از
عصيان آنان بى زيان
بود ،
پس بر وفق عدل و رحمت
و به
صرف لطف ازلى ،
وسايل معيشت را در ميان مردم قسمت كرد و هركسى
را در خور شأنش مقامى داد » .
فَالْمُتَّقُونَ فيها هُمْ أهْلُ
الْفَضائِلِ ،
« در
ميان مردم جهان ،
تنها پارسايان را بر ديگران برترى و فضيلت
بخشيد » .
مَنْطِقُهُمُ الصَّوابُ ،
وَمَلْبَسُهُمْ الإقْتِصادُ ،
وَمَشْيُهُمُ التَّواضُعُ ،
غَضُّوا أبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِمْ ،
وَوَقَفُوا أسْماعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النّافِعِ لَهُمْ ،
نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ في الْبَلاءِ كَالّتي نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ ،
وَلَوْلاَ الأجَلُ الّذي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أرْواحُهُمْ في
أجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن شَوْقاً إلَى الثَّوابِ ،
وَخَوْفاً مِنَ الْعِقابِ ،
« گفتارشان
از روى راستى است ،
زندگى به اقتصاد گذرانند ،
با خلق خداى به تواضع و فروتنى
باشند ،
چشم از آنچه خدا بر آنان حرام فرموده پوشيده اند ،
گوش به علمى دهند كه آنان را سودمند باشد ،
در بلا و امتحان
و سختى
و مشقّت
آن چنان شادند كه ديگران در نعمت و راحت ،
اگر اجل حتمى و مقدّر
الهى پاى بندشان
نبود از شدّت شوق به ثواب و بيم
عقاب يك چشم به هم زدن
مرغ روحشان در قفس جان درنگ نمى كرد » .
عَظُمَ الْخالِقُ في أنْفُسِهِمْ
فَصَغُرَ مادونَهُ في أعْيُنِهِمْ ،
فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ
قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ ،
وَشَرُورُهُمْ مَأمُونَةٌ ،
وَأجْسادُهُمْ نَحيفَةٌ ،
وَحاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ ،
وَأنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ ،
صَبَرُوا أيّاماً قَصيرَةً أعْقَبَتْهُمْ راحَةً طَويلَةً ،
تِجارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ ،
أرادَتْهُمُ الدُّنْيا فَلَمْ يُريدُوه ،
وَأسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أنْفُسَهُمْ مِنْه ،
أَمّا اللَّيْلُ فَصَافَّونَ أقْدامَهُمْ تالينَ لاَِجْزاءِ القُرْآنِ
يُرَتِّلُونَهُ تَرْتيل ،
« عظمت
حضرت آفريدگار را درك كرده ،
بدين سبب خداوند در دنياى جان و دلشان
بزرگ و غير
حضرت حق هرچه كه هست كوچك است .
ايمان و يقينشان
به بهشت آن چنان است كه گوئى بهشت را ديده و سالها
به خوشى در آن آرميده
اند ،
و آن
چنان دوزخ را باور دارند چنانكه پندارى در آن به ساليان دراز معذّب بوده و شكنجه
ديده اند .
قلوبشان به فراق محبوب اندوهناك ،
تمام خلق عالم از آزارشان درامان ،
تن آنان از شدّت كوشش در عبادت و خدمات
به خلق لاغر ،
و جانشان
به عفّت آراسته ،
چند روز كوتاهى رنج اطاعت برده تا از پى آن آسايش طولانى يابند .
اين احوال براى آنان تجارتى
است سودمند كه حضرت ربّ العزّه براى اين گروه مقرّر فرموده .
چون دنيا به آنها روى كند ،
آنان از او روى گردانند ،
و چون
به اسارت و دامشان
افكند ،
با جانبازى در راه معشوق خود را نجات دهند .
به وقتى كه شب درآيد به قيام
در پيشگاه حضرت او بايستند و آيات
كتاب حق را با انديشه و تأمّل
تلاوت كنند » .
يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ ،
وَيَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ ،
فَإِذا مَرُّوا بِايَةِ فيها تَشْويقٌ رَكَنُوا إِلَيْها طَمَع ،
وَتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْها شَوْق ،
وَظَنّوا أَنَّها نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ ،
وَإِذا مَرُّوا بِآيَة فيها تَخْويفٌ أَصْغَوْا إِلَيْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ ،
وَظَنُّوا أَنَّ زَفيرَ جَهَنَّمَ وَشَهيقَها في أُصُولِ آذانِهِمْ ،
فَهُمْ حانُونَ عَلى أَوْساطِهِمْ ،
مُفْتَرِشُونَ لَجِباهِهِمْ وَأَكُفِّهِمْ وَرُكَبِهِمْ وَأَطْرافِ أَقْدامِهِمْ ،
يَطْلُبُونَ إِلَى اللهِ تَعالى في فَكاكِ رِقابِهِمْ ،
وَأَمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ أَبْرارٌ أَتْقِياءُ ،
« با
دلى شكسته و نالان
به وسيله ى
آيات قرآن به درمان درد خويش برخيزند ،
چون به آيات رحمت و
بشارت رسند بر وعده هاى
الهى دل سپرده و در
آن طمع كنند و مشتقانه
نظر دوزند كه گوئى مفهوم و معنى
آن آيات در برابرشان مجسّم است .
و چون
به آيات عذاب گذرند ،
گوش دل بر آن گشوده
، گوئى خروش و فرياد
آتش در بن گوش آنهاست .
شب را در پيشگاه محبوب ،
خميده قامت به حال ركوع و يا
به روى خاك در حال سجده گذرانند و از
عذاب الهى درخواست نجات و آزادى
كنند ،
و از
حضرت معشوق حسن عاقبت تقاضا نمايند .
چون روز درآيد ،
بردبار ،
دان ،
نيكوكار و اهل
پرهيز و دورى
از هر گناه و معصيت اند » .
قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرىَ
القِداحِ ،
يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النّاظِرُ فَيَحْسِبُهُمْ مَرْضى وَما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض ،
وَيَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَلَقَدْ خالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظيمٌ ،
لا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمالِهِمُ الْقَليلَ ،
وَلا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثيرَ ،
فَهُمْ لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ ،
وَمِنْ أَعْمالِهِمْ مُشْفِقُونَ ،
إِذا زُكّي أَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ مِمّا يُقالُ لَهُ !
فَيَقُولُ :
أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسي مِنْ
غَيْري ،
وَرَبّي أَعْلَمُ بي مِنّي بِنَفْسي ،
اللَّهُمَّ لا تُؤاخِذْني بِما يَقُولُونَ ،
وَاجْعَلْني أَفْضَلَ مِمّا يَظُنُّونَ
، وَاغْفِرْ لي ما لا
يَعْلَمُونَ .
« خوف
از عظمت حق يا از عذاب قيامت چنان اندامشان را لاغر ساخته كه هركس آنان را ببيند
پندارد كه بيمارند در صورتى كه به تن بيمار نيستند ،
مردم از آنان به عنوان ديوانه ياد مى كنند
ولى ديوانه نيستند ،
امر بزرگى كه عبارت از عشق حق و شهود
عظمت و يقين
به آخرت است دل آنان را مستغرق درياى فكر و حيرت
ساخته .
آن قدر كه در احسان و نيكوكارى
حريص و مشتاقند
در طاعت و عبادت
به عمل اندك راضى نگردند و بسيارى
عبادت را هم بسيار نشمارند .
از خود بدگمان و از
كردارشان هراسانند ،
چون كسى از آنان مدح و ثنا
گويد ترسان گشته و اعلام
كند :
من عيب خويش را بهتر از ديگران مى دانم ،
و خداى
من به من داناتر از خود من است ،
بار خداي !
به گفته مردم بر من مگير و مرا
بهتر از آنچه گمان برده اند
نصيب فرم ،
و آنچه
را از گناهان پنهان من نمى دانند
بر من ببخشاى » .
فَمِنْ عَلامَةِ أَحَدِهِمْ :
أَنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً في
دين ،
وَحَزْماً في لين ،
وَإيماناً في يَقين
، وَحِرْصاً في عِلْم ،
وَعِلْماً في حِلْم
، وَقَصْداً في غِنىً ،
وَخُشُوعاً في عِبادَة ،
وَتَجَمُّلاً في فاقَة ،
وَصَبْراً في شِدَّة
، وَطَلَباً في حَلال ،
وَنَشاطاً في هُدىً وَتَحَرُّجاً عَنْ طَمَع ،
يَعْمَلُ الأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَهُوَ عَلى وَجَل ،
يُمْسى وَهَمُّهُ الشُّكْرُ ،
وَيُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّكْرُ ،
يَبيتُ حَذِر ،
وَيُصْبِحُ فَرِح
، حَذِراً لِما حَذِّرَ
مَنَ الْغَفْلَةِ ،
وَفَرِحاً بِما أَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ ،
« نشانه هاى
هريك از اين عاشقان و عارفان
اين است كه :
در كار دين بسيار نيرومند است ودر
امور زندگانى در عين نرمخويى و هموارى
مآل انديش ،
در مسئله ى
ايمان به مرتبه ى
يقين ،
در كار علم مشتاق و
حريص ،
با وجود دانش فراوان ،
در برابر نادانان بردبار ،
در توانگرى ميانه رو ،
در عبادت با خضوع
، در عين فقر با شكوه ،
در روز سختى شكيبا، جوياى رزق حلال وطيّب، دلشاد به هدايت ،
دور از طريق طمع و
آزار ،
با آنكه پيوسته اهل احسان و نيكوكارى
است هرگز به عمل صالح خود مغرور نشود ،
شبانگاه همّت بر ستايش حق گماشته و صبحگاه
بر ذكر و طاعت ،
شب هراسان از غفلت خويش و روز
شادمان به فضل و رحمت
حضرت دوست است » .
اِنِ سْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ
فيما تَكْرَهُ ،
لَمْ يُعْطِها سُئولَها فيما تُحِبُّ ،
قُرَّةُ عَيْنِهِ فيما لا يَزولُ ،
وَزَهادَتْهُ فيما لا يَبْقى ،
يَمْزُجُ الحِلْمَ بِالْعِلْمِ ،
وَالْقَوْلَ بِالْعَمَلِ ،
تَراهُ قَريباً أَمَلُهُ ،
قَلِيلاً زَلَلُهُ ،
خاشِعاً قَلْبُهُ
، قانِعَةً نَفْسُهُ ،
مَنزُوراً أَكْلُهُ
، سَهْلاً أَمْرُهُ ،
حَريزاً دينُهُ ،
مَيِّتةً شَهْوَتُهُ ،
مَكْظُوماً غَيْظُهُ
، اَلْخَيْرُ مِنْهُ
مَأمُول ،
وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأمُون ،
إِنْ كانَ في الْغافِلينَ كُتِبَ في الذّاكِرِينَ ، وَإِنْ كانَ في الذّاكِرينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغافِلينَ ،
« اگر
نفس در عبادت و عمل
نيك بر او سخت گيرد ،
او نيز با خواهشهاى نفس به شدت مخالفت كند تا نفس خود را مطيع حق گرداند .
دل به حيات جاودان بسته و از
جهان فانى ناپايدار اعراض نموده و بردبارى
را با دانش ،
و گفتار
را با كردار آميخته است . آرزويش كوتاه ، دلش آگاه ،
لغزشش ناچيز ،
نفسش قانع ،
طعامش اندك ،
كارش آسان ،
دينداريش حقيقى ،
شهوتش مرده ،
غضبش فرو نشسته ،
تمام مردم به احسانش اميدوار و از
شرّش در امان ،
اگر با غافلان نشيند نامش در دفتر آگاهان است ،
و اگر
با آگاهان باشد در شمار اهل غفلت و بى خبران
نيست » .
يَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَهُ ،
وَيُعْطى مَنْ حَرَمَهُ ،
وَيَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ ،
بَعيداً فُحْشُهُ ،
لَيِّناً قَوْلُهُ ، غائِباً مُنْكَرُهُ ،
حاضِراً مَعْرُوفُهُ ، مُقْبِلاً خَيْرُهُ ،
مُدْبِراً شَرُّهُ ، فِي الزَّلازِلِ
وَقُور ،
وُفي المَكارِهِ صَبُور ،
وَفي الرَّخاعِ شَكُور ،
لا يَحيفُ عَلى مَنْ يُبْغِضُ ،
وَلا يَأثَمُ فيمَنْ يُحِبُّ ،
يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ ،
لا يَضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ ،
وَلا يَنْسى ما ذُكِرُّ وَلا يُنابِزُ بِالاَْلْقابِ وَلا يُضارُّ بِالْجارِ وَلا
يَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ وَلا يَدْخُلُ في الْباطِلِ وَلا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ ،
« آن
كه بر او ستم كند بر وى ببخشايد ،
و آن
كه او را محروم نمايد با وى احسان كند ،
و هر
كه از او قطع رابطه نمايد به او بپيوندد .
از زشتى بر كنار ،
در گفتار ملايم ،
ناپسند از او ناپديد ،
نيكى از وى پديدار ، خيرش به مردم روى
آورده ،
و شرّش
از آنان برگشته ،
در سختيها زندگى با وقار و در
برابر حوادث و مصايب
بردبار ،
و در
دوران توانگرى شاكر حق ،
از آنجا كه داراى عدالت و انصاف
است درباره ى
دشمن ستم نكند ،
و گناه
در كار محبّت دوست نياورد ،
حق را هرچند به زيانش باشد اقرار نمايد پيش از آنكه بر او گواه آورند .
آنچه را بدو سپارند ،
از شدّت امانت دارى
ضايع نكند ،
و آنچه
را نبايد از ياد بَرد به دست فراموشى نسپارد .
احدى را به نام زشت نخواند ، به همسايه زيان
نرساند ،
از پيشامدهاى ناگوار مردم را با سرزنش و نكوهش
نيازارد ،
قدم در راه باطل نگذارد ،
و از
راه حق گام بيرون ننهد » .
إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمْهُ صَمْتُهُ ،
وَإِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ ،
وَإِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى
« اگر
خاموش نشيند از آن خاموشى غمگين نباشد ،
اگر بخندد قهقهه ى
بلند نكند ،
اگر ستمى به او رسد انتقام آن را به خدا واگذارد ،
جان خود را به زحمت ورنج آرد تا مردم را به آسايش رساند ،
نفس خود را براى آسايش آخرت به زحمت افكند و مردم
را از زحمت خويش به راحت رساند ،
از هر كه دورى گزيند براى زهد و پاكيزگى
است و به
هر كه نزديك شود از راه لطف و مهربانى
است ،
نه دوريش به تكبّر و مفاخرت و نه نزديكيش به مكر و فريب
است » .
سخن امام عارفان كه به اينجا رسيد
همّام فرياد زد و جان
به جان آفرين تسليم نمود . آنگاه حضرت فرمود :
اى مردم !
به خدا سوگند از چنين پيشامدى
بر وى بيمناك بودم .
سپس فرمود :
آرى ،
اندرزها در گوش اهل دل و مردم
لايق چنين تأثير كند .
يكى از حاضران مجلس ،
كه از آگاهى محروم بود ،
زبان به جسارت گشود و به
حضرت عرضه داشت :
چرا در خود شما چنين تأثير نكرد ؟
حضرت فرمودند :
واى بر تو ،
اجل هر كسى را وقتى معيّن است كه از او دير يا زود نگردد ،
و سبب
خاصّى است كه از آن تجاوز نكند ،
زنهار خاموش باش و ديگر
بار بدين گونه
گفتار ،
كه مسلّم شيطان بر زبانت جارى كرد ،
لب مگشاى . + نوشته شده در توسط عاشق سرگردون |
|
| ||||||