تبليغاتX
عرفان اسلامي

عرفان اسلامي

عارفى وارسته گفت : جوان عربى را در طواف كعبه ، با تنى نزار و زرد و ضعيف ديدم كه گويى استخوانهايش را گداخته بود . نزديك رفتم و به او گفتم : گمانم تو محبّى و از محبّت بدين سان سوخته اى . گفت : آرى . گفتم : محبوب به تو نزديك است يا دور ؟ گفت : نزديك ، گفتم : مخالف است يا موافق ؟ گفت : موافق و مهربان . گفتم : سبحان الله ! محبوب به تو نزديك و موافق و مهربان و تو بدين سان زار و نحيف ؟ گفت :

اى بى چاره ! مگر تو نمى دانى كه آتش وصال و موافقت بسى سوزنده تر از آتش دورى و مخالفت است ؟ چه ، در وصال او بيم فراق است و زوال ، و در ميزان او اميد وصال . من با شنيدن اين توبيخ ، شرمنده شدم و حالم دگرگون شد .

آرى ! انسان ممكن است بعد از رسيدن به مقامات الهيّه ، خداى ناخواسته دچار غرور و عجب شود و به پرتگاه هولناك سقوط قرار گيرد ، و آنچه را به دست آورده از دست بدهد !!

عاشق وارسته اى مى گويد : يكى از بندگان حق كه در سواحل شام به عبادت مشغول بود شنيدم كه مى گفت :

خداوند بزرگ را بندگانى است كه با كمك نور او ، به معرفتى رسيده اند كه از آن شناخت تعبير به يقين مى كنند ، دامن همّت به كمر زده به خاطر اينكه قصد او دارند . به اميد آنكه نظر دوستانه اى به آنان افكند ، اندوه و سختى را به هر صورت كه باشد تحمل مى كنند ، روزگار خود را در غم او مى گذرانند ، با غم زياد و اندوه فراوان در آرامش و آسودگى اند . دنيا را به چشم محبّت نمى بينند ، توشه و بهره ى آنان از دنيا همچون توشه ى مسافرى است كه سرانجام بايد مبدأ را به قصد مقصد ترك كند .

از آزمايش و امتحان مى ترسند ، ولى به سوى آن با شتاب در حركتند ، اميد نجات از مهلكه ها را دارند ، و لحظه اى از زارى و تضرّع آسوده نيستند .

زهر چه غير يار استغفر الله  *** زبود مستعار استغفر الله
دمى كان بگذرد بى ياد رويش  *** از آن دم بى شمار استغفر الله
زبان كان تر به ذكر دوست نبود  *** زشرّش الحذار استغفر الله
سرآمد عمر و يك ساعت زغفلت  *** نگشتم هوشيار استغفر الله
جوانى رفت و پيرى هم سرآمد  *** نكردم هيچ كار استغفر الله
نكردم يك سجودى در همه عمر  *** كه آيد آن به كار استغفر الله
خطا بود آنچه گفتم آنچه كردم  *** از آنها الفرار استغفر الله
زكردار بدم صد بار توبه  *** زگفتارم هزار استغفر الله
شدم دور از ديار يار اى فيض  *** من مهجور زار استغفر الله

جان خود را براى خشنودى مولاى خود نثار مى كنند و هميشه جهان پس از مرگ را در پيش نظر دارند . آنچه را بايد بشنوند به گوش دل مى شنوند . چون آنان را ببينى گويى لب بسته و پژمرده حالند . درونشان از غم عشق دوست مجروح ، دلهاشان محزون و بدنهاشان لاغر است و ديده ى آنان گريان . در امور دنيوى چنان سبكبالند كه احتياج به همراه و كمك ندارند ، از دنيا به اندكى قناعت كرده و از لباس به پوشاكى كهنه و ساده . سكونتشان در محلّه هاى خراب و بى اهل است و از جاذبه هاى دنيايى درگريز . و از تنهايى خرسند و از معاشرت با مردم كه باعث قطع رابطه ى انسان با حقّند گريزانند .

شب را با شمشير بيدارى مى كشند ، و اعضاى شب را با خنجر رنج در عبادت ، جدا مى كنند ، روحشان از تهجّد مجروح است ، و از بى خوابى سرشان گردآلود است . با كوشش در عمل و زارى در شب دمسازند ، و به هنگام فرا رسيدن جل و انتقال از دنيا به آخرت شتابانند .

الهى قمشه اى آن عارف كامل و عاشق دلسوخته مى گويد :

الهى از شرار عشق خود آتش به جانم كن  *** زشور عاشقى وارسته از هر دو جهانم كن
من گمگشته سراندر بيابان فراقت را  *** كرم فرما به لطفى رهبر آن آستانم كن
مكن چون سر ومه در عشق خود مشهور آفاقم  *** نشانم ده زحسن خويش و از خود بى نشانم كن
گدائى بر سر كوى توام محتاج احسانى  *** اگر شرط است افغان چون نى از آه و فغانم كن
شبانگاهان به درگاهت دلى پر سوز و آهم ده  *** سحرگاه از كرم برخوان حسنت ميهمانم كن
به سوز سينه ى غمگين و اشك ديده ى گريان  *** شبم نالان سحرتر دامن از اشك روانم كن
به نور معرفت تابان تر از خورشيد كن جانم  *** به اشراق رخت مستغنى از ملك جهانم كن
از آن نورى كه در صبح ازل افروخت دلها را  *** به اشراقى رخت مستغنى از ملك جهانم كن
از آن نورى كه در صبح ازل افروخت دلها را  *** به اشراقى تو تا شام ابد روشن روانم كن
سرم را خاك كويت ساز و پاى از لطف بر وى نه  *** الهى با نويد وصل روزى شادمانم كن

از عارفى بيدار و عاشقى دل داده پرسيدند : عارف كيست و حال او چگونه است ؟ گفت : عارف مردى است از دنيا و جداى از دني . عارف هميشه در يك حال نيست ; چرا كه از عالم غيب هر ساعت است بر وى فرود آيد ، تا صاحب حالات بود نه صاحب حالت ، همچنين ادب عارف برتر از همه ى ادبها است زيرا او مؤدّب از معرفت است ، و معرفت بر سه قسم است : اول معرفت توحيد ، و اين معرفت مؤمنان است ، دوّم معرفت حجج و بيان ، و اين معرفتِ حكما و علماست ، سوم معرفت صفات وحدانيّت ، و اين ويژه ى اهل ولايت است ، و آنان جماعتى هستند كه با دلهاى صافى خود نظاره گر حقّند ، و پروردگار آنچه را بر عالميان مستور كرده است بر آنان ظاهر مى گرداند .

از آن عاشق دل داده ، مناجاتى نقل كرده اند كه اُنس اين گروه را با محبوب واقعى نشان مى دهد .

نوشته اند هرگاه آماده براى نماز مى شد ، سخت مى گريست و مى گفت : الهى ! به كدام قدم به درگاه تو آيم ، و به كدام ديده به قبله ى تو نگرم ، و به كدام زبان با حضرت تو ، راز گويم ؟ الهى ! از بى سرمايگى ، سراب سرمايه ساختم و به درگاه تو آمدم . الهى ! تو دانى و فضل و كرم رحمت خود . الهى ! اگر امروز ما را اندوهى پيش آيد با حضرت تو گوييم ، اگر فردا اندوهى از تو رسد با كه گوييم ؟

الهى ! ما را به تاريكى حجاب محجوب مگردان ، و پردهاى غفلت از ديد بصيرت ما بگردان . الهى ! اگر از كرم خود بيامرزيم زهى اميد و آرزومندى ، و اگر عقوبت و عذابم نمايى زهى مستمندى . الهى ! مرا روى نياز به بخشش توست و چشم اميد به رحمت تو . الهى ! اگر گويم مرا در زمره ى نيكان قرار ده هرچه مى بينم جز بدى نكرده ام و  دل جز به راه خطا نسپرده ام . الهى ! از كرم خود مرا حفظ كن تا به گرد نافرمانى و خلاف نگردم . الهى ! به درگاه تو آمده ام و از كرم تو نوميد نخواهم رفت .

از خودى اى خدا نجاتم ده  *** زين محيط بلا نجاتم ده
يك دم از من مرا رهائى بخش  *** از غم ما سوا نجاتم ده
دلم از وحشت جهان بگرفت  *** زين ديار فنا نجاتم ده
نفس امّاره قصد من دارد  *** زين سَمِ اژدها نجاتم ده
داد خاكسترم به باد هوس  *** از بلاى هوى نجاتم ده
صحبت عامه سوخت جانم ر  *** زآتش بى ضيا نجاتم ده
خلقى افتاده در پى جانم  *** زين ددان دغا نجاتم ده
جهل بگرفته سر به سر عالم  *** زين جنود عمى نجاتم ده
غرقه در بحر غم شدم چون فيض  *** مى زنم دست و پا نجاتم ده

اوّلين مقام معرفت « يقين » است ; يعنى بنده را يقينى دهند اندر سر ، كه اندامهايش بدان يقين بيارامد و توكّلى دهند او را اندر جوارح كه بدان توكّل اندر دنيا سلامت يابد ، و حيرتى دهندش اندر دل كه بدان حيرت اندر آخرت رستگارى يابد ; يعنى اضطراب كردن اندر طلب ، از ضعف يقين است ، چون بنده صاحب يقين شود كه مقدّر به طلب كردن و ناكردن من بيشتر و كمتر نگردد ، از شغل سر و اضطراب جوارح فارغ گردد ، چنانكه حضرت مصطفى صلوات الله عليه وآله فرمود :

واعْلَمْ أَنَّ ما أَصابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخطيكَ وَأَنَّ ما أَخْطاكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصيبَكَ .

« آنچه بايد به تو برسد ، هرگز از رسيدن به تو باز نماند ، و هرچه مقدور تو نيست هرگز به تو نرسد » .

گريزى نيست از كوى تو اى دوست  *** چه سان برگردم از كوى تو اى دوست
مرا در حلقه ى زلف تو افكند  *** فريب چشم جادوى تو اى دوست
فشاندى زلف مشكين را و پر شد  *** مشام جانم از بوى تو اى دوست
بكن چندان كه خواهى جور بر من  *** نمى رنجم من از خوى تو اى دوست
غبار از هر دو عالم چشم پوشيد  *** نمى بيند بجز روى تو اى دوست

عارف : كسى است كه همه ى كوششهاى خويش را كار بندد اندر ، طاعت و گذاردن ، حقوقهاى خداوند تعالى و به حقيقت بشناسد كه از خداى تعالى به وى چه آمده است و بازگشتن وى از همه چيز به خداى تعالى درست برگردد ; يعنى هرچند معرفت به كمال تر ظاهر وى به خدمت با نشاط تر باشد و آنچه به وى آمده است از خداى تعالى يا امر باشد يا منّت ، پس امر خداوند را بداند ، و بداند جز گزاردن شكر منّت روى نيست . و بازگشتن به حق تعالى بر دو معنى باشد : يا اندر محنت است به صبر ، و به مولا بازگردد ، يا اندر نعمت است به شكر ، و به خداوند تعالى بازگردد .

فخر دو عالميم و گداى تو آمديم  *** بر درگه تو بهر عطاى تو آمديم
ما را نبود هيچ مهمّى در آب و خاك  *** در آتش بلا به هواى تو آمديم
اين آمدن براى تو بود و براى تو  *** بهر تو آمديم و براى تو آمديم
با پاى سعى خود به كجا مى توان رسيد  *** اين راه را تمام به پاى تو آمديم
اين راه پر فراز و نشيب و خطير ر  *** در آرزوى وصل و بقاى تو آمديم
كارى براى خود نكنيم و هواى خود  *** فرمانبران راى و هواى تو آمديم
هرجا كه رفته ايم زبهر تو رفته ايم  *** هرجا كه آمديم براى تو آمديم
تو آنِ خويش باشى و ما نيز آنِ تو  *** ماماى خود نه ايم كه ماى تو آمديم
ما را تو مى سزى و توئى آبروى ما  *** ما خاكبان ولى نه سزاى تو آمديم
ما از كجا و خون جگر خوردن از كج  *** بر خوان اين جهان به صلاى تو آمديم

+ نوشته شده در توسط عاشق سرگردون |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


< آهنگ هاي عرفاني

ارغنون-سراج
تمناي وصال-مختاباد
تمام آهنگها


نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387


آرشیو موضوعی

باب اول:در بيان حالات عارفان
اوصاف عارفان از زبان امام عارفان
حديثى مهمّ و گفتارى حيرت آور
نسخه اى از عارفان
دورى و نزديكى عارفان
مراحل عبادت عارفان


پايگاه هاي عرفاني

دارالعرفان
استاد طييب(لغزش هاي علمي و نظري)


عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar